قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2846
تاريخ الفي ( فارسى )
داشت كه به سلطان مسعود خاطرنشان كنند كه برسقى از جملهء دولتخواهان نيست ، بلكه از دولتخواهان سلطان محمود است و با تو در مقام نفاق است . چون قسيم الدّوله از وضع اختلاط « 1 » سلطان مسعود دريافت كه مزاج او از وى انحراف يافته ، فى الحال از نزد وى گريخته پيش سلطان محمود رفت . و سلطان محمود او را بسيار تعظيم و تكريم نمود و بر جميع امراى خود مقدّم نشانيد . و در اين اثنا ، استاد ابو اسماعيل حسين بن على اصفهانى ، كه پيش پسرش ، ابو المؤيّد محمّد بن ابى اسماعيل ، طغرا « 2 » نويس ملك مسعود بود ، به خدمت سلطان مسعود آمد ؛ و ملك مسعود او را به منصب وزارت سرافراز گردانيد ؛ و او نيز ، به اشارهء دبيس بن صدقه ، با جيوش بيگ متّفق شده سلطان مسعود را بر جنگ برادرش سلطان محمود تحريص و ترغيب بسيار نمود . چون اين خبر به سمع سلطان محمود رسيد ، كس پيش ملك مسعود فرستاده او را بر مخالفت خود تهديد و وعيد نمود و بر ترك مخالفت وعدهء زيادتى ولايات و انعامات پادشاهانه نمود . امّا ملك مسعود ، به واسطهء آنكه جمعى از فتنهطلبان سلطنت را در نظر او سهل و آسان نموده بودند ، مطلقا به سخن برادر خود سلطان محمود التفات نكرد ، و از ولايت موصل و آذربايجان سپاه بسيار به هم رسانيده متوجّه عراق شد ؛ و از اين جانب نيز ، سلطان محمود با لشكرى كوهپيكر ، كه مقدّمهء آن ، لشكر قسيم الدّوله برسقى بود ، متوجّه دفع او شد . و در حدود اسدآباد آن هر دو طايفه به هم رسيدند ، از اوّل روز تا آخر روز آتش جنگ و جدال ميانهء ايشان اشتعال داشت . و قسيم الدّوله در اين معركه داد مردى و مردانگى داد چنانچه مخالف و موافق بر وى آفرين گفتند . القصّه ، بعد از كشش و كوشش مردانه ، ملك مسعود روى به گريز نهاد و خلقى بسيار از سپاه او به قتل رسيد و از بزرگان سپاهش وزير او ، استاد ابو اسماعيل ، اسير شد . چون سلطان [ 9 ب ] محمود را نظر بر وى افتاد ، بىتوقّف فرمود تا بدنش را از باد سر سبك ساختند . ملك مسعود از اين معركه گريخته در دوازده فرسخى آن موضع كوهى عظيم بود به آنجا پناه برد . و با وى جمعى از غلامان كوچك مانده بودند و از امرا و سپاهيان نامدار هيچكس به او نرسيد . بنابراين ، ملك مسعود يكى از ركابداران خود را نزد برادرش سلطان محمود فرستاده حال خود را اعلام نمود و التماس عفو گناه خود كرد . چون فرستادهء ملك مسعود به خدمت سلطان محمود رسيده احوال پريشان برادرش را تقرير كرد ، سلطان محمود رقّت نمود
--> ( 1 ) . شوريدگى و پريشانى . ( 2 ) . " طغرا " ، « صورتى مركب از چند خط عمودى منتهى به قوسىگونهء تودرتو و متوازى ، محتوى نام و لقب سلطان يا اميرى . آن را بر سر احكام و فرمانها مىنگاشتند . » ( لغتنامه دهخدا ) و حكيم امضاى مورخين را داشته است .